معنی بشگریدن
6 بازدید
[ بِ گَ دَ ] (مص) بشگردن. شکار کردن. شکستن و شکریدن. شکردن. (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به شکردن و شکریدن و بشکردیدن و شعوری ج ۱ ورق ۲۰۱ شود: جهانا چه بدمهر و بدگوهری که خود پرورانی و خود بشگری.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بشگریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر