معنی بشک زدن
7 بازدید
[ بَ زَ دَ ] (مص مرکب) نازیدن و کرشمه کردن. (ناظم الاطباء): کرشمه ای کن و بشکی بزن چه باشد اگربگوشهٔ لب همچو شکر فروخندی . نزاری قهستانی (از انجمن آرا و آنندراج). یارکی نازککی پرنمکی بی شرمک سست پیمانک محکم دلکی بشک زنک. نزاری قهستانی (از آنندراج). || شبنم زدن. رجوع به بشکزده، بشک و پشک شود.
کلمات همقافیه با «بشک زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر