معنی بشکن زدن
7 بازدید
[ بِ کَ زَ دَ ] (مص مرکب) انگشت زدن. برآوردن آواز بقصد شادی از گذرانیدن سرانگشت انسی ابهام بر سر انسی میانین بسختی و شدت. و رجوع به بشکن و انگشتک زدن شود.
کلمات همقافیه با «بشکن زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر