معنی بشکرد
6 بازدید
[ بِ کَ ] (اِ) شگردن. شکار. (برهان). صید و شکار. (ناظم الاطباء: بشگر) (مؤید الفضلاء). رجوع به بشگر و بشگرد شود. || شکارگاه. (برهان) (مؤید الفضلاء) (ناظم الاطباء: بشگر). || شکاری. (از برهان). صیاد و شکارچی. (ناظم الاطباء: اشگر).[ ] (اِخ) محلی بحدود چغانیان. رجوع به حدود العالم چ ۱۳۴۰ هـ . ش. دانشگاه طهران ص ۱۲۰ شود.
کلمات همقافیه با «بشکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر