معنی بشولش
5 بازدید
[ بَ / بِ / بُ لِ ] (اِمص) برهمزدگی و پریشانی. (از برهان) (سروری). بشولش مصدر آن است بشولیدن و بشولیده یعنی برهم زده و پریشان کرده و پریشان شده. (انجمن آرا) (آنندراج). پریشانی و غمناک و المناک است. (شعوری ج ۱ ورق ۱۷۰). تشویش و پریشانی. (ناظم الاطباء): صبح اگر کشتی نفس را در دهان کی رسیدی این بشولش در جهان. عطار (از شعوری ج ۱ ورق ۱۷۰). || کارگزاری و دانندگی. (سروری) (از شعوری). || بینندگی. (برهان). بینندگی و دانندگی. (سروری). || کردار و عمل و اجرا. || پرداخت. || علم و دانش و بینش. (ناظم الاطباء). و رجوع به بشولیدن شود.
کلمات همقافیه با «بشولش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لش» برای سرودن شعر