معنی بشوتن

معنی بشوتن

6 بازدید
[ بَ / بِ تَ ] (ص) بداصل. (ناظم الاطباء). || (اِ) بمعنی بوزینه هم آمده است که میمون باشد. (برهان). میمون است. (صحاح الفرس) (ناظم الاطباء). بوزینه. (سروری) (از آنندراج).
[ بَ / بِ تَ ] (اِخ) پشوتن معنی ترکیبی آن را صاحب فرهنگ. «انجمن آرا» و «آنندراج». تن خود را بشوی دانسته اند بخیال اینکه کلمه دری باشد اما چنین نیست. نام برادر اسفندیار است. (برهان) (سروری) (فرهنگ نظام). نام پسر گشتاسب و برادر اسفندیار است. (ناظم الاطباء). نام پسر گشتاسب از کتایون دختر قیصر و او برادر اسفندیار است از یک مادر و پدر. بکسر اول و فتح فوقانی بوزن فزودن، نام برادر اسفندیار پسر گشتاسب شاه که در عقل و دانش و اخلاق پسندیده مشهور و معروف بوده و در معنی وزارت اسفندیار را می نموده در سفر زابلستان چندانکه خواست میانه رستم و اسفندیار اصلاحی کند میسر نگردید بعد از قتل اسفندیار نامه به گشتاسب نوشته معذرت خواست در آنجا فردوسی گوید: یکی نامه بنوشت رستم بدرد همه کار فرزند او یاد کرد. بشه گفت یزدان گوای من است بشوتن درین رهنمای من است. بشوتن بیامد گواهی بداد سخنهای رستم همه کرد یاد.فردوسی. و رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۹۳ و حبیب السیر چ قدیم طهران ج ۱ ص ۷۲ و فرهنگ شاهنامهٔ شفق و شعوری ج ۱ و پشوتن شود.

کلمات هم‌قافیه با «بشوتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید