معنی بشنجیده
7 بازدید
[ بَ / بِ شَ دَ / دِ ] (ن مف) ریخته. پاشیده. (انجمن آرا). پاشیده شده. (رشیدی) (آنندراج). رجوع به بشنجیدن و پشنجیدن و پشخیده شود.
کلمات همقافیه با «بشنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر