معنی بشن
8 بازدید
[ بَ / بَ شَ ] (اِ). بمعنی قد و بالا باشد. (برهان) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری) (شعوری ج ۱ ورق ۱۸۶). بمعنی قد و بالا و اندام و بدن آدمی آمده و بمعنی بر و سینه اصح است و از شیرازیان مکرر شنیده شده که در مقام برهنگی و گرسنگی گفته اند: نه بشنم پوشیده و نه شکمم سیر است. (انجمن آرا) (آنندراج): سهای بشن و بالای تو داده دل پر درد و میشم خیره بالا.بندار رازی (از احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۱۴۱). وه که برخی ز پای تا سر او بشن و بالای چون صنوبر او. انوری (از جهانگیری) (رشیدی) (فرهنگ نظام). || بدن. (از برهان). بدن و تن. (ناظم الاطباء) (سروری). قامت و بدن. (رشیدی). بدن آدمی. (آنندراج). بدن و اندام. (فرهنگ نظام). || سر و بن و اطراف هر چیزی را نیز گفته اند. (برهان) (از ناظم الاطباء).[ بِ / بَ ] (اِ) بش. نام هفتمین منزل از منازل قمر نزد عرب. (خورتک) «یوستی بندهش ۸۸» MMM سغدی : شنوند MMM خوارزمی : خویا MMM عربی : هنعه. منزل چهارم از منازل قمر نزد ایرانیان. (گاه شماری ص ۲۰۵) (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین : بشن).[ ] (اِخ) (کی...) نیای لهراسب. لهراسب بن اروندشاه بن کی بشن بن کیقباد. رجوع به تاریخ گزیده چ عکسی ۱۳۲۸ هـ . ق. ص ۹۵ لندن شود.
کلمات همقافیه با «بشن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شن» برای سرودن شعر