معنی بشع

معنی بشع

5 بازدید
[ بَ شِ ] (ع ص) طعام بدمزهٔ حلق سوز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بدمزه و گلوگیر. (غیاث). ناخوش. (در طعم). طعام بشع؛ طعامی ناخوش. (مهذب الاسماء). طعامی کریه که در آن خشکی و تلخی باشد مانند مزهٔ اهلیلج. (از اقرب الموارد). و در النهایه آمده است : که بَشِع بمعنی طعام و لباس و کلام خشن است. (از اقرب الموارد). و در حدیث آمده است که : محمد (ص) بشع میخورد یعنی طعام خشن بدطعم، اشاره به اینکه مذمت طعام نمی کرد. (از اقرب الموارد). || آنکه از دهنش بوی بد آید از ناکردن خلال و مسواک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کسی که طعام بدمزه حلق سوز خورده باشد. || بدخو. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بدخلق و بدمعاشرت. (از اقرب الموارد). || ناکس. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) چوب بشع یا چوب پرگره. و تأنیث آن بشعة است. (از اقرب الموارد). || بدنفس. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - رجل بشع الخلق والمنظر؛ مرد زشتی که در دیدگان خوش نیاید. - رجل بشع الوجه؛ ترشروی، عبوس. (از اقرب الموارد). || ترشروی، چین بجبین. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
[ بَ ] (ع مص) بَشِع شدن طعام؛ گلوگیر شدن طعام. (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || ناخوش شدن مرد از خوردن طعام بدمزه. || بد بوی دهن گردیدن از ناکردن خلال و مسواک. || لبریز آب گردیدن وادی. (از منتهی الارب). تنگ شدن وادی. بسبب آب و مردم و بد شمردن اقامت درآن. (از اقرب الموارد). || عاجز و تنگ شدن کسی به کاری. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دِبش (از دزی ج ۱ ص ۸۹).

کلمات هم‌قافیه با «بشع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید