معنی بشر غنوی
5 بازدید
[ بِ رِ غَ نَ ] (اِخ) بشر خثعمی. ابوحاتم گوید مصری بود و صحبتی داشت و ابن السکن او را در عداد مردم شام آورده. حدیث او را احمد و بخاری در تاریخ و طبرانی و دیگران از طریق ولیدبن مغیرهٔ معافری از عبداللََّه بن بشر غنوی روایت کرده اند. (از الاصابة ج ۱ ص ۱۶۲). و رجوع به الاستیعاب شود.[ بِ رِ غَ نَ ] (اِخ) پدر عبداللََّه بن بشر بود. ابن شاهین او را یاد کرده و برخی او را خثعمی خوانده اند. رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۱۸۷ شود.
کلمات همقافیه با «بشر غنوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر