معنی بشرم رفتن
6 بازدید
[ بِ شَ رَ تَ ] (مص مرکب) شرمنده شدن. (آنندراج): بشرم رفته تن یاسمین از آن اندام بخون نشسته دل ارغوان از آن عارض. حافظ.
کلمات همقافیه با «بشرم رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر