معنی بشجاییدن
6 بازدید
[ بَ دَ ] (مص) شجاییدن. بشجیدن. یخ زدن. سرمازدن. شجام زدن : صورت خشمت ار زهیبت خویش ذره ای را بخاک بنماید. خاک دریا شود بسوزد آب بفسرد آفتاب و بشجاید.دقیقی. و رجوع به هریک از کلمات فوق در جای خود شود.
کلمات همقافیه با «بشجاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر