معنی بشتر
5 بازدید
[ بَ تَ ] (اِخ) تشتر. نام میکائیل است. گویند که رسانیدن روزی خلق حواله بدوست. (برهان). نام میکائیل که حوالهٔ ارزاق و امطار به اوست. (رشیدی). نام میکائیل است که رسانیدن باران و روزی خلق محول به اوست. (انجمن آرا) (آنندراج). نام میکائیل است. (لغت فرس اسدی ص ۱۵۲) (شرفنامهٔ منیری) (اوبهی) (ناظم الاطباء). نام حضرت میکائیل. (از سروری) (از صحاح الفرس) (جهانگیری) (حاشیه فرهنگ اسدی نسخه خطی نخجوانی) (از معیار جمالی). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۶۳ و تشتر شود: بشتر راد خوانمت پرگست او چو تو کی بود پگاه عطا.دقیقی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۵۲) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی). میرساند بخلق دست تو رزق بی تقاضا و منت بشتر. شمس فخری (از رشیدی و انجمن آرا). گرچه بشتر را عطا باران بود مر ترا در و گهر باشد عطا. (از رشیدی و سروری و انجمن آرا و دیگران).[ بَ تَ ] (اِخ) نام فرشته ای است موکل باران و نباتات. (برهان) (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء). ظاهراً با مادهٔ پیشین یکی باشد که مصحف تشتر است. || ابر را نیز گویند که به عربی سحاب خوانند. (برهان) (از سروری) (از ناظم الاطباء) (ابوحفص سغدی بنقل سروری).[ بُ تَ ] (اِ) بشترم. ورم و آماس و دمیدگی و جوش باشد که بر بدن و اندام آدمی برآید و آن را به عربی شرا گویند. (برهان). دمیدگی اندام. (شرفنامهٔ منیری). جوششی که بواسطهٔ فساد خون و غلبهٔ صفرا بر اندام برآید و بشره را سرخ سازد و خارش کند و بشترم نیز گویند و بتازی شرا خوانند. (از انجمن آرا) (آنندراج). جوششی باشد که بواسطهٔ حرارت و افساد خون بر اندام مردم برآید و به تازی شرا گویند. (جهانگیری). شرا و جوشش و دمیدگی که بر بدن و اندام آدمی بهم رسد. (ناظم الاطباء). جوششی که بواسطه فساد خون و غلبهٔ صفرا بر اندام برآید و بشره را سرخ کند. (رشیدی). و رجوع به بشترم و بشتری شود.[ ] (اِخ) نام شهر یا دیهی مابین هرات و سیستان. رجوع به نزهةالقلوب مقاله سوم چ ۱۳۳۱ ق. لیدن ص ۱۷۸ شود.
کلمات همقافیه با «بشتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر