معنی بشتاسف
5 بازدید
[ بُ ] (اِخ) بشتاسب. گشتاسب. رجوع به گشتاسب و مزدیسنا و ادب پارسی و قفطی ص ۱۸ س ۱۳ شود.[ بُ ] (اِخ) (آتش...) و اما آتش بشتاسف چنین گویند که آن آتش آتشی است که به نیمور بناحیت انار بوده است. (تاریخ قم ص ۹۰). و آتشکدهٔ آن و آتش در آن «نیمور» بشتاسف ملک نصب کرده است. (تاریخ قم ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «بشتاسف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سف» برای سرودن شعر