معنی بشان
5 بازدید
[ ] (اِ) گرگ. || کرگدن : و فی بلاده، (بلاد دهرم) البشان المعلم و هو الکرگدن. (اخبارالصین والهند ص ۱۴ س ۱۵).[ بُ ] (اِخ) از قرای مرو است در سمت بالای شهر. (از سمعانی). از قرای مرو است. (مرآت البلدان ج ۱ ص ۲۱۲) (معجم البلدان). شهری در خراسان قدیم در سمت خاوری هرات در درهٔ هریرود بفاصلهٔ یک روز راه تا هرات. (جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی چ ۱۳۳۷ هـ . ش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ۴۳۷).
کلمات همقافیه با «بشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر