معنی بسینی
6 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) منسوبست به بسینه که قریه ای است از قرای مرو در دو فرسخی آن. (سمعانی). و رجوع به اللباب ص ۱۳۵ و بسینه شود.[ بَ ] (اِخ) ابوداود سلیمان بن ایاس بسینی مروزی. وی به عراق سفر کرد و حدیث شنید. (از معجم البلدان). و رجوع به لباب الانساب ص ۱۲۵ شود.
کلمات همقافیه با «بسینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر