معنی بسیل

معنی بسیل

6 بازدید
[ بَ ] (ع ص) بَسِل؛ بمعنی شجاع و دلیر. ج، بُسَلاء. (از منتهی الارب). رجوع به بسل و باسل شود. || زشت و ترشروی از خشم یا شجاعت. (آنندراج). ترشروی از خشم یا از شجاعت. (ناظم الاطباء). || (اِ) باقی شراب که شب در آوند مانده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مرد کریه منظر زشت روی. (ناظم الاطباء). کریه چهره و بدمنظر. (از اقرب الموارد). || حرام. (از اقرب الموارد).
[ بَ ] (اِخ) نام والد خلف قریشی ادیب که از اهل اندلس بود. (منتهی الارب). خلف بن بسیل، از علمای اندلس است. (ناظم الاطباء).
[ بَ ] (اِ) بسیلة. بِسِلاّ. بِسِلّة. بسیم. (دزی ج ۱ ص ۸۷). جلبان. (منتهی الارب). دانهٔ خلر. (منتهی الارب). معرب یونانی بسی لیوم . اسفرزه. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۹ س ۷ شود.
[ بَ ] (اِخ) نام دهی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ بَ ] (اِخ) بسیل الرومی زالترجمان، از حواشی هارون الرشید بوده. (ناظم الاطباء). و رجوع به بسیل المطران و تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۹ س ۷ شود. || خلف بن بسیل. از علمای اندلس است. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «بسیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید