معنی بسیسة
5 بازدید
[ بَ سَ ] (ع اِ) پست یا آرد، و یا قروت مطحون که با روغن یا زیت خورند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آرد یا سویق یا کشکی که بروغن یا زیت درآمیزند. (از اقرب الموارد). ج، بُسُس. (از متن اللعة). || نانی که آن را خشک کرده کوفته با شیر و مانند آن خورند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ بَ سَ ] (ع مص) سخن چینی کردن میان مردم و یقال: بس عقاربه؛ ای ارسل نمائمه و آذاه . (منتهی الارب). بسّ. (منتهی الارب). رجوع به بسّ شود.
کلمات همقافیه با «بسیسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر