معنی بسنک
5 بازدید
[ بَ سُ ] (اِخ) نام کوهی. گویند آن کوه مسکن کبوترانی است که میخوانند و بیان میکنند مقاصد مردم را. (ناظم الاطباء).[ بَ سَ ] (اِ) دارویی است که آن را اکلیل الملک خوانند. (برهان). بمعنی بسک است. (جهانگیری) (از فرهنگ نظام) (از انجمن آرا) (آنندراج). اکلیل الملک. (ناظم الاطباء). اسپرک و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۷۵و ۲۱۶ شود. || آنچه خرما بر او باشد. (برهان). درخت خرمابن و نخل. (ناظم الاطباء). || اسب رام شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بسنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر