معنی بسنو
6 بازدید
[ بُ ] (اِ) آرام یافتن بچیزی و انس گرفتن با کسی بلکه وجود او بسبب وجود چیز دیگری باشد چنانچه بعضی موحدان میگویند که وجود عالم پرتو وجود باریتعالی است، او بذاته وجود ندارد. (مؤید الفضلاء). رجوع به بسو شود.
کلمات همقافیه با «بسنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر