معنی بسنج
6 بازدید
[ بِ سَ ] (اِ) خشکی و داغی باشد که بر روی و اندام مردم افتد و آن را به عربی کَلَف خوانند. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج) (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۷۸). || (فعل) امر بر سنجیدن. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر