معنی بسناس
7 بازدید
[ بَ ] (اِخ) نام استاد و معلم دهریان باشد و او بوجود واجب قایل نیست. گویند طب و نجوم و هیئت و طلسمات و علوم غریبه را خوب میدانسته است. (برهان) (از رشیدی) (از سروری) (ناظم الاطباء) (از مؤید الفضلاء) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۶۸) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «بسناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر