معنی بسق
5 بازدید
[ بَ سَ ] (ع مص) بزق. بضق. خدو انداختن. (منتهی الارب). خبو بیفکندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). تف انداختن. (آنندراج). آب دهن افکندن.[ بَ ] (ترکی، اِ) سان. (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «بسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر