معنی بسغو کردن
4 بازدید
[ بُ کَ دَ ] (مص مرکب) بسقو کردن. رجوع به بسقو کردن شود.
کلمات همقافیه با «بسغو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر