معنی بسط دادن
8 بازدید
[ بَ دَ ] (مص مرکب) گشاد دادن. (آنندراج). شرح دادن. منبسط کردن. توسعه دادن. (فرهنگ فارسی معین). به تفصیل گفتن. به شرح بازنمودن. (فرهنگ فارسی معین): و مناقب خاندان مبارک شهنشاهی را شرحی و بسطی داده شده. (کلیله و دمنه). در شرح فراق تو سخن را چه دهم بسط شرط ادب آنست که این نامه کنم طی. جمال الدین سلمان (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بسط دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر