معنی بسر خویش
5 بازدید
[ بِ سَ رِ خیش ] (ق مرکب) بسر خود. باستقلال خود. (شرفنامهٔ منیری). بر سر خویش. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). رجوع به بر سر خویش و بسر خود و مجموعهٔ مترادفات ص ۳۴۹ شود.
کلمات همقافیه با «بسر خویش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر