معنی بسرپا آمدن
4 بازدید
[ بِ سَ رِ مَ دَ ] (مص مرکب) از مرض شفا یافتن. (غیاث). از مرض شفا یافتن و این محاوره است. (آنندراج): عمرها بود که ضعف از شکن زلف تو داشت زین شکست آمده اکنون بسر پا زنجیر. مفیدی بلخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بسرپا آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر