معنی بسره
5 بازدید
[ بُ رَ / بُ سُ رَ ] (ع اِ) بسرة، یک غورهٔ خرما. واحد بسر. ج، بُسَرات. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || آفتاب بوقت برآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء):[ بُ رَ / بُ سُ رَ ] (اِخ) بسرة، نام ربیبهٔ نبی صلی اللََّه علیه و سلم که دختر ابی سلمه بود.و بدین معنی بدون الف و لام است. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).[ بَ رَ ] (اِخ) بصره در لغت بمعنی بسیارراه است یعنی کثیرالطرق و آن شهری بود که از اطراف عرب و عجم در آن جمع می شده اند و آخر اعراب غلبه کردند و نام آن را معرب نموده بصره کردند. الان بتعریب مشهور است و منسوب به آنجا را بصری خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۱۵۴و بصره شود.
کلمات همقافیه با «بسره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر