معنی بسدک
6 بازدید
[ بَ سَ ] (اِ) دستهٔ گندم و جو درو کرده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). دستهٔ گندم و جو درو کردهٔ بسته. (انجمن آرا) (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). دسته جو و گندم دروده باشد. (سروری). دستهٔ جو و گندم. (رشیدی). و رجوع به فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۲۷۳ شود.[ بَ دَ ] (اِ) دارویی است که آن را اکلیل الملک خوانند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). گیاهی است که آن را بَسیَه نیز گویند و اکلیل الملک هم خوانندش. (شرفنامهٔ منیری). گیاهی دوایی که اکلیل الملک نیز گویند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بسدک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر