معنی بستانکار
7 بازدید
[ بِ ] (نف مرکب) داین. (واژه های نو فرهنگستان ایران). طلبکار مقابل بدهکار و مدیون و مقروض. (دزی ج ۱ ص ۸۳). - بستانکار با وثیقه؛ بستانکاری که طلبش بوسیلهٔ وثیقه تضمین شده باشد. (فرهنگ فارسی معین). - بستانکار عادی؛ بستانکاری که وثیقه ندارد و حق تقدمی هم ندارد. غریم. (فرهنگ فارسی معین).[ بُ ] (نف مرکب) باغبان. آنکه مباشر کار باغ، بستان و بوستان باشد. || صیفی کار.
کلمات همقافیه با «بستانکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر