معنی بستانسرای
7 بازدید
[ بُ سَ ] (اِ مرکب) بوستانسرا. بستان سرا. باغی که در صحن خانه سازند. (از سراج اللغات) (غیاث) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). بوستان سرای و سرابستان و سرابوستان، خانه ای که باغ داشته باشد. (آنندراج). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۱۱ شود: آورده اند که عابد به شهر اندرآمد و بستانسرای خاص ملک را بدو بپرداختند، مقامی دلگشای روان آسای. (گلستان). نگه داشت بر طاق بستان سرای یکی نامور بلبل خوش سرای. سعدی (بوستان). در حریم سترش و بستان سرای عصمتش جز بشرط راستی یک سروبن بالا نکرد. (از سمطالعلی). و یک در، از آن بر بستانسرای برادر خود عبداللََّه گشاد. (تاریخ قم ص ۳۷).
کلمات همقافیه با «بستانسرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر