معنی بستام
7 بازدید
[ بِ ] (اِ) جوهری باشد سرخ رنگ و به عربی مرجان خوانند. (برهان). مرجان. (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۱ ورق ۲۰۶). بسد. (جهانگیری). صاحب انجمن آرا آرد: در برهان گوید جوهریست سرخ رنگ که به عربی مرجان گویند و این لغت را از جهانگیری نقل کرده و صاحب جهانگیری نوشته بستام باول مکسور به ثانی زده بمعنی بسد باشد و آن را بتازی مرجان خوانند. امیرخسرو فرموده : جهان که نزد خردمند دفتر ضحک است به نیم خنده نیرزد از آن لب بستام. معلوم میشود که جهانگیری سهو کرده، اصل لغت عربی و مشدد بوده یعنی بسیار تبسم کننده و جهانگیری تشدید سین را گمان دو نقطه و تا پنداشته و بدین قیاس بسام را مرجان معنی کرده و بر آیندگان مشتبه و بمعنی مرجان آورده اند چنانکه میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادرشاه از روی لغت فرهنگ معنی غلط یافته و در کتاب موسوم بدرهٔ نادره گفته است: اسپ سواری شاه را به ستام بستام آراسته بیاوردند و این خطا او را از اشتباه صاحب جهانگیری و اقتفا کردن بدو دست داده است اما رشیدی باین معنی ملتفت شده و پیروی جهانگیری نکرده. (انجمن آرا). و رجوع به آنندراج، که عیناً استنباط مؤلف انجمن آرا را رونوشت کرده است، و رشیدی شود: می صافی درون ساغر زر ببوی ضیمران و رنگ بستام. قاآنی (ازفرهنگ ضیاء). و هیون هامون نورد همایونی را به ستام بستام آمود ملجم کرد... (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۱۸۶). و رجوع به توضیح ص ۱۰۴۹ همین کتاب شود.[ بُ ] (اِ) نام درخت افرا در طوالش. رجوع به جنگل شناسی ساعی ج ۱ ص ۲۰۶ شود.[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومهٔ شهرستان مهاباد در ۲۸ هزارگزی خاور مهاباد و ۱۳ هزارگزی باختر شوسهٔ بوکان به میاندوآب واقع است منطقه ای است کوهستانی، معتدل با ۸۲ تن سکنه. آبش از چشمه و محصولش، غلات، توتون، حبوب و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی مردمش جاجیم بافی است. و در دو محل بفاصلهٔ یک هزارگزی بنام بستام بالا و پایین مشهور است. سکنه بستام بالا ۲۶ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). و رجوع به بسطام شود.
کلمات همقافیه با «بستام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر