معنی بستار
5 بازدید
[ بِ ] (ص، اِ) سست و نااستوار است. (برهان) (جهانگیری) (فرهنگ نظام). بمعنی سست و نااستوار است و اصل آن بی استوار بوده. (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگیری). سست و نااستوار و بی ثبات. (ناظم الاطباء). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۰۲ شود: عروةالوثقی حقیقت مهر فرزندان اوست شیعتست آنکو که اندر عهد او بستار نیست. ناصرخسرو. || آب سرد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بستار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر