معنی بساکه
5 بازدید
[ بَ کِ ] (اِ) بر روی یک رشته از جلبک برجستگی نازکی پدیدار می شود که پرتوپلاسم درونی آن به قطعاتی چند تقسیم می گردد که هر یک از آنها دو تاژک دارند که آنها را بساکه گویند. (گیاه شناسی گل گلاب چ ۱۳۲۶ هـ . ش ص ۱۱۷). و رجوع به بساک شود.
کلمات همقافیه با «بساکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر