معنی بساویدن
5 بازدید
[ بَ دَ ] (مص) پساویدن. تماس پیدا کردن. بسودن. لمس کردن . (واژه های نو فرهنگستان ایران). متعدی آن بسایانیدن. امساس. (منتهی الارب): بروغن و آب که اندر جام کنی یک با دیگر نیامیزد و لکن ببساوند بر سطح میان ایشان. (التفهیم). مر گوهر خرد را نبساود نه هیچ مدبری و نه شیطانی.ناصرخسرو. چنان درشت مباش که هرگزت بدست نبساوند. (منتخب قابوسنامه ص ۴۰).
کلمات همقافیه با «بساویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر