معنی بساو
6 بازدید
[ بَ ] (فعل امر) از مصدر بساویدن. (لغت فرس اسدی ص ۴۱۶): بجانم که آزش همان نیز هست ز هر سو بیارای و ببساو دست .اوبهی. رجوع به بساویدن، پساویدن و بساییدن شود.
کلمات همقافیه با «بساو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر