معنی بساطی سمرقندی
6 بازدید
[ بَ یِ سَ مَ قَ ] (اِخ) شاعر پارسی گوی قرن نهم بود در ایام خلیل بهادر پسر میرانشان گورکان متوفی ۸۴۰ هـ . ق. شهرت یافت نخست حصیری تخلص میکرد و چون نزد عصمت بخاری تلمذ کرد وی را بدین لقب ملقب ساخت. دولتشاه در تذکره و میرعلیشیر در مجالس النفایس او را یاد کرده اند. نسخهٔ دیوانش در کتابخانهٔ دانشگاه طهران موجود است. (فهرست دانشگاه ج ۲ ص ۲۴۲ و الذریعه ج ۹). صاحب قاموس الاعلام ترکی رباعی زیر را از او آورده است : شاه اسبی بشاعری بخشید که چو تندیش چشم چرخ ندید بود تند این قدر که از دنیا نفسی تا بآخرت برسید. (قاموس الاعلام ترکی ج ۲). مؤلف مجالس النفایس آرد: مولانا بساطی از سمرقند بوده و در طبع شوخی تمام داشته اما بغایت عامی بوده است. این مطلع از اوست: دل شیشه و چشمان تو هر گوشه برندش مستند مبادا که بناگه شکنندش. قبرش در سمرقند است. (مجالس النفایس ص ۱۳). و رجوع به ترجمهٔ مجالس النفایس از فخری هراتی و حکیم شاه محمد قزوینی معروف به حکیم، آتشکدهٔ لطفعلی بیک آذر، تاریخ ادبیات ادوارد برون ج ۳، شمع انجمن امیرالملک سیدمحمد صدیق خان بهار، بحرالعلوم محمدحسن بن عبدالرسول الحسینی الزنوزی، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ نخجوانی، ترجمهٔ تاریخ ادبیات فارسی هرمان اته از رضازاده شفق، خزانه عامره غلامعلی آزاد بلگرامی و فرهنگ سخنوران خیامپور شود.
کلمات همقافیه با «بساطی سمرقندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر