معنی بساتین
7 بازدید
[ بَ ] (اِ) جِ بستان. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (المنجد). جِ بستان بمعنی باغ. (دِمزن). جِ لفظ بستان. باغها و بوستانها. لفظ مذکور جمع عربی است از لفظ بستان که معرب بوستان است. (فرهنگ نظام): تا چون ز در باغ درآید مه نیسان از دیدن آن تازه شود روی بساتین.فرخی. شاید اگر ز جسم بزندانم کز علم درشکفته بساتینم.ناصرخسرو. ابر نایافته از کف جوادش تعلیم لؤلؤافشانی بر باغ و بساتین نکند.سوزنی. و منازل وباغات و بساتین ایشانرا بسوزانید. (تاریخ قم ص ۱۶۳). و در مساحت صیمری در باغات و بساتین مشجرهٔ معینه. (تاریخ قم ص ۱۰۶).[ بَ ] (اِخ) سه فرسخ میانه جنوب و مشرق عسلویه است. (فارسنامهٔ ناصری). دهی است از دهستان مالکی بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ۸۴ هزارگزی جنوب خاور کنگان و دو هزارگزی جنوب شوسهٔ سابق کنگان به لنگه در جلگه واقع است. هوایش گرم با ۱۱۲ تن سکنه. آبش از چاه و محصولاتش، غلات، خرما و شغل مردمش، زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر که در ۵۴ هزارگزی شمال خاوری شادگان، و ۳ هزارگزی شمال رودخانهٔ جراحی در دشت واقع است. منطقه ای است گرمسیر با ۱۰۰ تن سکنه. آبش از رودخانهٔ جراحی و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و حشم داری است. ساکنان آن از طایفهٔ آل ابوشوکه هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «بساتین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر