معنی بزگیری
6 بازدید
[ بُ ] (حامص مرکب) گرفتن بز. بز گرفتن. رجوع به بز گرفتن شود. || مکر و حیله کردن. (غیاث اللغات). کنایه از مکر و حیله کردن. (آنندراج). || دزدی. (غیاث اللغات). کنایه از دزدی. (آنندراج): هرچه بزگیری از اشعار عزیزان کردی خطبهٔ دفتر رنگین تو خواهم کردن. واله هروی (از آنندراج). نیست از بیع گله اش سیری که کند همچو گرگ بزگیری. میریحیی کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بزگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر