معنی بزهکار
4 بازدید
[ بَ زَ / زِ ] (ص مرکب) مأثوم. عاصی. مذنب. بزه مند. آثم. تبه کار. (یادداشت بخط دهخدا). گناهکار. مجرم. (ناظم الاطباء). گناه کننده را گویند و بعربی اثیم نامند بوزن جسیم. (مجمع الفرس). گنه کار. خطاکننده، و آنرا به عربی اثیم خوانند، و با کاف فارسی هم گفته اند. (برهان). ج، بزه کاران. (ناظم الاطباء).[ بَ زَ ] (اِخ) لقب یزدجرد. (آنندراج). پدر بهرام گور را که یزدگرد نام داشت به سبب سوء اعمال بزه کار و بزه گر نام نهادند. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «بزهکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر