معنی بزندار
6 بازدید
[ بَ زِ ] (اِ) بلغت زند و پازند پنجره و محجری باشد که در پیش آستان در سازند. (برهان) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پنجره و تاری که پیش آستان در سازند. (یادداشت بخط دهخدا).
کلمات همقافیه با «بزندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر