معنی بزنجرد
6 بازدید
[ بُ زَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان شش تراز بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر. محلی جلگه و گرمسیر است و ۷۹۶ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و میوه جات و زیرهٔ سبز است. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است و راه مالرو دارد. مزرعهٔ اسدآباد و فتح آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ زَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دامنه و معتدل است و سکنهٔ آن ۲۱۲ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و زیره است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بزنجرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر