معنی بزغند
6 بازدید
[ بُ غُ ] (اِ) بمعنی بزغنج است و آن پسته مانندی باشد که بدان پوست را دباغت کنند، و بعضی گویند نام درختی است. (برهان). قرظ. (زمخشری). نام درختی است. در نسخهٔ میرزا و در مؤید مسطور که مانند پسته چیزیست که از درخت پسته بهم رسد و مغز ندارد و بآن پوست را دباغت کنند، و بباء فارسی نیز آمده. (مجمع الفرس).[ ] (اِخ) نام قلعه ایست که سلطان ابراهیم غزنوی در آن محبوس بوده است، و بهمین جهت زندانی بودن مسعودسعد بمدت ده سال در نظر این پادشاه چندان غریب و غیرمعتاد نمی آمده است. ابوحنیفهٔ اسکافی در ابیات زیر از قصیده ای که در مدح سلطان ابراهیم گفته بدان اشارت دارد: بی از آن کآمد ازو هیچ خطا از کم و بیش سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم سیزده سال اگر مانَد در خلد کسی بر سبیل حبس آن خلد نماید چو جحیم سیزده سال شهنشاه بماند اندر حبس کز همه نعمت گیتیش یکی صبر ندیم. بزگند. نام قلعه ای که فرزندان مسعود قرار گرفته و از طغرل در امان ماندند. و رجوع به سبک شناسی ج ۳ ص ۳۴ و حواشی چهارمقاله ص ۴۵ و تاریخ بیهقی چ تهران صص ۳۸۹-۳۹۰ شود.
کلمات همقافیه با «بزغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر