معنی بزغة
6 بازدید
[ بَ غَ ] (ع مص) نشتر زدن حجامت گر و بیطار و خون روان کردن. (ناظم الاطباء). بَزغ. و رجوع به این کلمه شود.
کلمات همقافیه با «بزغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر