معنی بزرگنام
5 بازدید
[ بُ زُ ] (ص مرکب) مشهور. نام آور. با نام و آوازهٔ بلند: بنام و نعمت ایشان بزرگ نام شدی چِنال گشتی از آنگه که بوده بودی نال. صانع فضولی (از لغت فرس اسدی). میر بزرگ سایه و میر بزرگ نام میر بلندهمت و میر بلندرای.فرخی. میر بزرگ نامی گرد گران سلیحی شیر ملک شکاری شاه جهان گشایی.فرخی. دو هفته با جملهٔ حشم مهمان بنده آید بدین جهت بنده بزرگ نام گردد. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی).
کلمات همقافیه با «بزرگنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر