معنی بزرو
6 بازدید
[ بُ رَ / رُو ] (ص مرکب) بزرونده. که بز تواند رفت. - راه بزرو؛ راههای باریک و پرپیچ وخم در کوه. معبری در کوه و جنگل سخت پیچ درپیچ. (یادداشت بخط دهخدا).[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان دربقاضی از بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. واقع در جلگه و هوای آن معتدل و ۴۲۸ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بزرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر