معنی بزرجمهر
5 بازدید
[ بُ زُ جُ مِ ] (اِخ) معرب بزرگمهر وزیر نوشیروان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). وزیر نوشیروان. (شرفنامهٔ منیری). صاحب غیاث و به تبع او آنندراج گوید: نام وزیر اعظم نوشیروان و این معرب بزرگمهر است و اینکه بضم جیم را غلط دانسته و بسکون راء و جیم خوانند صحیح نیست زیرا در عربی دو ساکن بدون مده بهم نیایند. اما گفتهٔ او در تداول فارسی بنیانی ندارد: بزرجمهر اصیل بود و از خاندان ملک و اندیشمندی انوشیروان از وی بیشتر از این جهت بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۲). ما را چه باک مزدک و بیم بزرجمهر چون او قباد قادر نوشیروان ماست.خاقانی. رجوع به بزرگمهر و معجم الادباء ج ۱ ص ۱۶۶ و تاریخ الحکماء قفطی ص ۲۶۱ و قاموس الاعلام ترکی و فهرست فارسنامهٔ ابن البلخی و یشتها ج ۲ ص ۲۶۴ و ایران در زمان ساسانیان و فهرست آن و عیون الاخبار و فهرست آن و تاریخ گزیده و فهرست آن و عقدالفرید و فهرست آن و بیهقی و سبک شناسی ج ۲ و فهرست آن شود.[ بُ زُ جُ مِ ] (اِخ) نام دانشمندی که کتاب الزبرج فالیس رومی را تفسیر کرده است. (از الفهرست ابن الندیم ص ۳۷۶).
کلمات همقافیه با «بزرجمهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر