معنی بزبان افتادن

معنی بزبان افتادن

6 بازدید
[ بِ زَ اُ دَ ] (مص مرکب) (از: ب +زبان +افتادن) بزبانها افتادن. بر زبانها افتادن. مشهور شدن اعم از آنکه بزبونی و عیب باشد یا بخوبی. در زبان افکندن و داشتن نیز بیاید. (آنندراج). رسوا شدن. (بهار عجم): راز من از لب خامش بزبانها افتاد گرچه از خامهٔ بی شق نتراود سخنی. صائب (از آنندراج). از جام نام جم بزبانها فتاده است زنهار در بساط جهان بی اثر مباش. صائب (از آنندراج). خواهم ز پس پردهٔ تقوی بدر افتم چندی بزبان همه کس چون خبر افتم. ابوطالب کلیم (از بهار عجم). بزبان جهانی افتاده ست چون سخن هرکه آدمی زاد است. شفیع اثر (از بهار عجم).

کلمات هم‌قافیه با «بزبان افتادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید