معنی بزاغ
5 بازدید
[ بَ زْ زا ] (ع ص، اِ) فصاد. (شرفنامهٔ منیری). فصدکننده. رگ زن : قطرهٔ خون از او بصد نشتر برنیارد ز لاغری بزاغ. کمال الدین اسماعیل (از شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «بزاغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر