معنی بزازی
12 بازدید
[ بَ زْ زا ] (حامص) حرفت بزاز. (یادداشت بخط دهخدا). شغل بزاز. (ناظم الاطباء). عمل و شغل بزاز. (فرهنگ فارسی معین): دعوی همی کنند به بزازی هر ناکسی و عاجز و عریانی.ناصرخسرو. || (ص نسبی) منسوب به بزاز. (ناظم الاطباء). || (اِ) دکان و مغازهٔ بزاز. پارچه فروشی. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دیمچه از بخش گتوند شهرستان شوشتر. دشت و گرمسیر است، و ۳۰۰ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ بختیاری می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ بَ زْ زا ] (اِخ) محمدبن شهاب بن یوسف الکردری البریقینی الخوارزمی. فقیهی حنفی است. اصل وی از کردر از توابع خوارزم بود و ببلاد دیگر سفر کرد و به کفر امیرتیمور فتوی داد. او راست: ۱- الجامع الوجیز در دو جلد و حاوی فتاوی فقه حنفی است. ۲- المناقب الکردریه، دربارهٔ سیرهٔ ابوحنیفه. ۳- مختصر فی بیان تعریفات الاحکام. ۴- آداب القضاء. (از الاعلام زرکلی ذیل محمدبن محمد). و رجوع به تلفیق الاخبار و المکتبةالازهریة و معجم المطبوعات شود.
کلمات همقافیه با «بزازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر